الگو
شاید تا حالا داستان چگونگی شکل گیری الگو و آن آزمایشی معروفی که از میمونها بعمل آمد را بسیاری از شما دوستان شنیده و یا خوانده باشید اما چه تعداد از ما آن را با الگوهای مختلفی که در زندگی روزمره خود و یا در محیط کاری می بینیم مقایسه کرده ایم و به چگونگی شکل گیری بعضی از این الگوها اندیشیده و آن ها را در ذهن خود تجزیه و تحلیل کرده ایم و به درستی یا نادرستی آنها بدور از هرگونه تعصب و جانبداری پرداخته ایم و به روشهای جدید و یا تغییر در آنها اندیشیده ایم به هر حال در زیر چگونگی انجام این آزمایش و نتابج آنرا مبخوانبم تا هم آنهایی که این آزمایش معروف را نخوانده اند بخوانن و هم مروری باشد برای دوستانی که قبلا خوانده اند ، و در پایان مطالبی هم در همین رابطه خدمت شما دوستان ارائه میکنم امید است که مورد پسندتان واقع گردد.
چطور یک الگو شکل می گیرد
یک گروه از دانشمندان پنج میمون را در وسط قفسی که یک نردبان که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار دادند.هر بار که میمونی از نردبان بالا رفت ،دانشمندان میمون های دیگر را با دوش آب سرد خیس کردند ،پس از مدتی هر میمونی که از نردبان بالا رفت میمون های دیگر میمونی که از نردبان بالا رفته بود را کتک زدند.پس از مدتی ،هیچ میمونی دیگر جرات اینکه از نردبان را بالا رود را نداشت،اگر چه وسوسه او بسییار عمیق بود. دانشمندان تصمیم می گیرند یکی از میمونها را با میمونی جدید عوض کنند میمون تازه اولین کاری که می کند برای به دست آوردن موز از نردبان بالا می رود ولی میمونهای دیگر او را محکم می زنند .پس از چند بار کتک خوردن، میمون تازه وارد فرا می گیرد که نباید از نردبان بالا برود اما هرگزنمی داند چرا ؟
میمون دوم جایگزین می شود و همان وضع ادامه می یابد و میمون اول هم در کتک زدن میمون دوم همکاری میکند ،میمون سوم جایگزین می شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامه می یابد. حال آنچه مانده میمون های جدیدی هستند که حتی هیچکدام دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند،ولی همچنان هر میمونی که از نردبان بالا می رود را کتک می زنند، اگر ممکن بود از میمونها پرسیده شود چرا آنانی را که از نردبان بالا می روند را کتک می زنند ، مطمئن باشید جواب می توانست این باشد من نمی دانم این روش کاری است که در اینجا مرسوم است. ممکن است آنها از خودشان بپرسند چرا ما به آن کارهایی که می کنیم ادامه می دهیم ، ممکن است راه دیگری در آن بیرون وجود دارد که عاقلانه تر باشد .اما به این دلیل که هیچ وقت به آن عمل نمی کنند موفق نمی شوند .
{دکتر شریعتی (البته دکتر شریعتی واقعی) در مقدمه کتاب علی حقیقتی بر گونه اساطیر مطلب بسیار زیبایی نوشته اند که بی ربط به این موضوع نیست و با اینکه سالها پیش این کتاب را خواندم همیشه در ذهنم هست و آن چنین است که :
یک آیه ای در انجیل هست که من خیلی دوستش دارم و فکر می کنم اگر همه انجیل تحریف شده باشد این آیه اصیل است زیرا بوی سخن یک پیغمبر را می دهد وتصور نمیکنم کسانی که به تحریف یک کتاب آسمانی می پردازند ، این قدر شعور و ذوق داشته باشند که چنین جمله زیبایی بسازند
می گوید«ای انسانها!از راه هایی مروید که روندگان آن بسیارند از راه هایی بروید که روندگان آن کم اند»
چرا که تاریخ ،تکامل مال کسانی است خودشان را تازه را انتخاب کرده اند ،یا راه هایی برگزیده اند که هنوز انسانها و توده عوام که همیشه دنباله رو هستند، و همیشه دیگران برایشان فکر می کنند و تصمیم می گیرند از آن راه ها نمی روند.
«از راه هایی بروید که روندگان آن کم اند ،از راه هایی مروید که روندگان آن بسیارند»
روحانیون قشری قسطنطنیه برای این که به مضمون آیه عمل کنند،هیچ وقت از خیابان های اصلی و شلوغ عبور نمی کردند ،بلکه از کوچه ها ی خلوت می گذشتند ،این نشان می دهد که گاه یک زیبایی شگفت ،یک فکر بلند و یک سخن عمیق،در اندیشه هایی که شایستگی فهم آن را ندارند، به چه صورت محکمی تجلی میکند و مسخ می شود.
«افسوس که چقدر زیبای ها و عظمت ها در دست ملت هایی که لیاقت داشتنش را ندارند پامال می شود»}
بله دوستان به همین سادگی یک الگو غلط شکل می گیرد و گذر زمان آن را به یک باور و در بعضی مواقع به آرمان یک جامعه تبدیل می کند و اینجاست که جامعه ای را به انحطاط فکری می کشاند خیلی از باور های مختلفی که در جوامع مختلف وجود دارد مردم از چگونگی آن شکل گیری آن خبر ندارندیا اگر هم می دانند حقییقت موضوع نیست بلکه افکار خود ساخته ای است که گذر زمان آنها را عوض و مردم بدون فکر کردن به آنها در هر دوره چیزی به آن اضافه می کنند و بدون تفکر در مورد آنها فقط به این دلیل که گذشتگانشان آنها را قبول داشته اند آن را قبول می کنند و با دیواری به نام تعصب از آن محافظت می کنند وهر گونه اعتراضی به آن را سرکوب می کنند، بدون آنکه فکر کنندچرا؟فقط به این دلیل که گذشتگانشان این کار را انجام می داده اند آنها به این کار می پردازند. ما باید سعی کنیم افکار و اندیشه هایمان را آنچنان شکل دهیم که شایستگی فهم افکار بلند و سخنان عمیق را داشته باشیم و نه دنباله رو دیگران باشیم و دیگران برایمان فکر کنند و تصمییم بگیرند و ما هم بدون آنکه بفهمیم در مسیر تعیین شده توسط آنان گام برداریم این دانش واقعی ومطالعه هدفمند و آنهم نه بصورت تک بعدی و در یک زمینه خاصی یا یک مسیر خاصی که در این صورت همان مطالعه از ما یک موجود خود رای وتک بعدی و شخصی که فقط افکار خود را قبول دارد و هر گونه انتقاد ومخالفت را با تعصبی کور کورانه رد ودر بعضی مواقع سرکوبگر تبدیل می کند ودر این حالت قدرت مقایسسه را از خود سلب نموده که این باعث می شود روز بروز دید او کوته تر و دنیای او کوچکتر شود، بلکه مطالعه باید در همه زمینه ها و وخواندن افکار و ایده های مختلف و حتی اگر مخالف آنچه باشد که ما پذیرفته ایم و مقایسه آنها باهم و تجزیه وتحلیل آن در ذهن خود وگرفتن نتیجه مناسب از آن مطالعه در هر صورت خواندن هر کتابی دیدی تازه به ما می بخشد وهر چه مطالعه ما بیشتر باشد وسعت دید ما به محیط و موضوعات اطرافمان بیشتر می شود ،همیشه باید بدانیم که بیشتر کتابها ارزش یک بار خواندن رادارد . افراد کتاب خوان سه دسته اند آنانی که می خوانند تا آن را بیان کنند که این هم به دو صورت می باشد که حالت پستش می تواند برای پز دادن باشد و حالت خوبش برای درس دادن به دیگران باشد ،آنانی که می خوانند تا یاد بگیرند ودسته سوم افرادی هستند که می خوانند تا یاد بگیرند و به ان عمل کنند و این متعالی ترین نوع مطالعه است و ماهم باید سعی کنیم که از دسته سوم باشیم ،انسان تابع شرایط نیست بلکه این ما هستیم که شرایط را به وجود می آوریم بعد از خواست و اراده پروردگار بی همتا این خواست و اراده ما هست که تعین می کند چه و چگونه باشیم و خداوند هم به اراده و پشتکار انسانها احترام گذاشته و آنها را در مسیر شان یاری می کند شاید به این دلیل است که انسانهایی که دارای اراده و پشتکارقوی هستند همیشه موفق هستند. ما نباید بنده عادات خود باشیم همیشه جرات تغییر را داشته باشیم کتابی به نام« چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد؟» نوشته اسپنسر جانسون هست که در این زمینه است و یکی از پرفروشترین کتابهای دوره خود است حتما بسیاری از شما دوستان آن را مطالعه کرده اید و به تاثیر عمیق آن پی برده اید و به عزیزانی هم که مطالعه نکردن پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را بخوانند.
به راستی تاحالا چقدر به این موضوعات اندیشیده ایم و در ذهنما ن به کند وکاو و مسائل اطرافمان پرداخته ایم و به درستی یا نادرستی افکار و باورهای اطرافمان پرداخته ایم و یا به تغییر افکار کهنه اندیشده ایم؟
مطلبم را با این جمله که یه بزرگی که متاسفانه نامش در ذهنم نیست به پایان می رسانم موفق و پیروز باشید
«افکارتان را شکل دهید قبل از آنکه دیگران افکارتان راشکل دهید»
من خدا را دارم،كوله بارم بر دوش،سفري مي بايد!سفري بي همراه،گم شدن تا ته تنهايي محض،سازكم با من گفت: هر كجا لرزيدي،از سفر ترسيدي،تو بگو از ته دل،من خدا را دارم